|
|
:: امشب يه خبر خيلي خوب به گوشم رسيد.دقيقا وقتي خانواده همسر محترم تشريف آورده بودن منزل ما .دقيقا وقتي همه با هم منتظر پيامك يكي از مدعويين بوديم كه دير كرده بود.من گوشي بنده خدا رو برداشتم خوندم و كلي با خودم صحبت كردم كه از خوشحالي منفجر نشم.پيامك مال اوني نبود كه همه منتظرش بودن.اما چيزي كه توش نوشته بود چنان منو به هيجان آورد كه مي خواستم پرواز كنم.از ته قلبم گفتم:
خدايا شكرت!! :: امشب آخرين شب سال هشتاد و هفته. يادمه آخرين شب سال ۷۷ من انقدر احساس جواني و نشاط مي كردم كه دوست نداشتم سال بشه ۷۸ و من يه سال از بهترين لحظات زندگي ام رو از دست بدم.باورتون نمي شه چقدر سرشار از انرژي بودم و مي دونستم كه اگه از امسال بگذره ديگه هرگز اون روزاي پر انرژي بر نخواهند گشت.نمي دونيد تا صبح چقدر اشك ريختم و حسرت خوردم.نوجواني بودم ۱۴ ساله.دستي هم بر قلم بردم و صفحاتي نگاشتم. حالا ده سال مي گذره. ده سال مي گذره و من چندسالي مي شه كه عبور سال ها رو ديگه خيلي حس نمي كنم.نمي دونم ناشي از چيه؟! شايد از اين كه چند ساله شب سال تحويل مثل گذشته ها توي اتاقم با خودم خلوت نمي كنم تا با خودم حساب كتاب كنم.چند ساله كه روزاي آخر سال قديم و روزاي اول سال جديد امام رضا(ع) يه شوري توي وجودت ايجاد مي كنن كه باعث مي شه تو نفهمي نو شدن سال به غير از اين كه بايد يه "خود" جديد در سال نو واسه امام رضا(ع) آورده باشي چه معني بايد بده اما امسال شيرازم.امسال تو فكرش نبودم."خود" نوي من امسال يه جوريه.به قول آقاي انجوي در يه حالي ام كه همه اش مي گم:ههـ....ــي يادش به خير! ناشكري نمي كنم. و ان ليس للانسان الا ما سعي: به جز تلاش و سعي انسان، براي او نصيبي نيست.سوره نجم و ان سعيه سوف يري:و تلاش او ديده خواهد شد.سوره نجم :: بچه ها الان مشهد اند. يه ساعت ديگه بلند مي شن مي رن حرم نيمه شب.جو گيري هم كه شده باشه نماز شب مي خونن.تو صحن انقلاب رو به رو پنجره فولاد.بعد زيبا ترين نيايش هاي شبونه ي حرم امام رضا(ع) رو به تماشا مي نشينن.وصلش مي كنن به نماز صبح.همونايي كه وسطش از شدت خماري خوابت مي بره و بايد نمازتو با وضوي جديد بخوني...يادم افتاد به نجمه قاسم پور...پارسال مشهد كه بوديم يه بار سر ديگ غذا ديدمش...داشت توزيع مي كرد.انتظامات حسينيه علي اصغر(ع) بود...چهره ي خندان و پر از اخلاصش يادم نمي ره...يادش به خير!!!! نجمه! امسال مشهد نوروز كانون خيلي جاي من و تو سبزه نه؟!...اما ببين من كجام و تو كجايي...تو شهيد شدي اما من...به ياد محرما و شب قدرايي كه با هم بوديم يه دعايي هم واسه من كن! :: سال ها نو نمی شن.تو خودت باید نو شون کنی.دنیای ما دنیای "تقدیر" صرف نیستُ بلکه این دنیا بر مبنای "تغییر" ه. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.سوره رعد و انفال |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 3:35 توسط فاطمه سادات لطیفی |
|
|
امروز خونه تکونی وقیحانه ای رو آغاز کردم!!
شاید تعجبتون ببره که این موقع چرا شروع کردم؟ اما تعجبتون نبره.چون به عنوان یه دختر فضول،رفته بودم منزل مامانم این ها و از صبح علی الطلوع شروع کردم به رفتن منابری پربار در باب تغییرات بیرونی و رابطه اش با تغییرات درونی و از برکات نظافت و گسترش رزق و روزی و ... آخه امسال همه عاصی شده بودند که چرا هنوز خونه تکونی نکرده بودند ولی فقط غصه می خوردن که چرا نکردن. من هم شروع کردم صحبت کردن...تبلیغات و ایجاد انگیزه سه چهارم کاره! البته انگیزه وجود داشت اما اتحاد نه! یکی نبود اون وسط به من بگه تو که هنوز خونه ی خودت رو نتکوندی چیکار به خونه ی دیگران داری؟ بگذریم...
قسمت دوم کار اینه که طی یه عملیات شبه صهیونیستی وقتی مامان داشتن اتاق اون طرفی رو مرتب می کردن من و یکی از آبجی هام رفتیم تو آشپزخونه و تصمیم گرفتیم هرچی ظرف و ظروف قدیمی هست بریزیم دور تا یه سری ظرفای جدید بخریم.این وسط سر یه فلاسک قدیمی هم از تو کابینتا کشف کردیم که برمی گشت به سال های قبل از میلاد(البته یه کم این ور تر-حدودای سال ۴۸ شمسی) همین طور که داشتیم همراه با سایر به درد نخورای آشپزخونه می ریختیم دور یه آن مامان سر رسیدن و در حالی که دلخوری بزرگی رو پشت چهره ی همیشه خوددار خودشون پنهان می کردن گفتن:نه اینو دیگه نندازین دور!!! -چرا مامان؟شما که یه فلاسک ۱۲۰۰۰تومانی تازگی خریدید.فلاسک این "سر" هم(به عبارتی کُت این دکمه هم)چندسال پیش شکسته و انداختید دور! -نه این سر فلاسک رو دوست دارم! -چرا آخه؟!! این فقط یه تیکه چوب پنبه است! - این سر فلاسک برای من خاطره داره.هیچم جای شما رو نمی گیره.بدیدش من لطفا.از این یکی بگذرید! -ای بابا! همین یه ذره یه ذره ها جا رو می گیره! بعد هم از ترفندایی مثل "حب دنیا" و "لحظات آخر عمر" و "سو استفاده های شیطان از تعلقات ما" استفاده کردیم ولی فایده نداشت. آخر هم نتونستیم بندازیمش دور به چند نکته فکر کردم: ۱- وقتی ما جوونا به فکر تغییر و تحول و باز کردن افق های جدید رو به روی خودمون هستیم،قدیمی ها سعی دارن تا با نگه داشتن خاطره هاشون به خوشی های گذشته ها فکر کنن. البته بعضی از قدیمی ها هم هستن که این روحیه رو ندارن. به این فکر کردم که چرا برخی دارن و برخی ندارن؟؟؟
۲- همیشه یه چیزایی وجود دارن که ما نمی تونیم به راحتی ازشون بگذریم. ۳- به این فکر کردم که چرا؟؟؟ فانی؟باقی؟ ۴- به این فکر کردم که من چه چیزایی دارم که اگه یه روز بچه ام ازم خواست ازش بگذرم نمی تونم؟ "یکی اش قرآنی هست که از روش حفظ می کردم"تا حالا چندبار خواستم ببخشمش اما نتونستم.شما چی؟ ۵- به این فکر کردم که اگه ولی و امام ما ازمون بخواد یه چیزایی که خیلی تعلق خاطر بهشون داریم رو دور بریزیم،غیر از این که هممون ادعامون می شه که با طیب خاطر می ریزیم صادقانه بگیم با چه روحیه ای دور می ریزیم؟ حتی روایته که وقتی امام زمان(عج) بیان مثلا می فرمایند:"فلانی تو باید از زنت جدا شی" اون وقت تو باید قبول کنی. می تونی؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:9 توسط فاطمه سادات لطیفی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام نظر به این که بسیاری از دوستان از زمان مهر و موم شدن وبلاگ زمان کودکی هایم به نام " مثل خلا "بسی اصرار می ورزیدند که وبلاگی بنویس و ما را به فیض برسان،و من اصلا توجه نمی کردم؛چرا که وبلاگ نوشتن انگیزه درونی می خواهد نه اصرار بیرونی!! از این رو هرگز وبلاگ جدیدی باز نکردم هر چند دوستان باز هم اصرار می کردند. حالا این وبلاگی که پیش رو دارید نه مثل خلاست و نه مثل دوست خدا و نه هیچ وبلاگ شناخته شده ی دیگه ای!! این وبلاگ رجال صادق است و رجال صادق می تونن بهش سر بزنن که حقیر درباره ی مطلوبات رجال صادق درج نمایم. ذکر چند نکته در ابتدای کار ضروری است: ۱. منظور از رجال صرفا جنس رجل نیست! ۲. رجال یک کلمه ی سیاسی نمی باشد و اصولا گرچه خیلی ها اعتقاد دارند که مثلا فلانی از رجال سیاسی است اما اصالتا سیاست خیلی رجال ندارد اما نامرد زیاد دارد! ۳. صادق اسم نوع است نه اسم شخص! ۴. نحب به معنای عهد و قول ماضی معهود است! ۵. به سایر ابهامات شما به شرط پرسش شما و حیات بنده پاسخ مناسب داده خواهد شد. ۶. به دلیل جامع بودن مفهوم رجال صادق از تنوع مطالب و گاهی ظاهر بی ربط آن ها هراس ندارید! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:53 توسط فاطمه سادات لطیفی |
|
|
صفحه نخست چاپار در عصر مدرنیته گنجه ی حرف های قبلی ام عناوین مطالب وبلاگ |
| این گونه ایم ما |
اين وبلاگ صرفا دست نوشته است. هدف مند هست.اما شايد از ديدگاه خواننده مطالبش كمي بي ربط بيايد. به هر حال قدم رنجه فرموديد تشريف آورديد.
|
| گذشته نگاشت ها |
|
اسفند 1387 |
| پیوندها |
|
راحیل رهپویان وصال ماه نا تمام قدحی از فقه السحاب تراوش سنیور زورو عطر سیب یه مدیون امام رضا ع عطر یاس خیلی(دور)(نزدیک) |
|
RSS
|